السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

این شعر فارسی تقدیم به تمام نوکران حسینی التماس دعا

شاه حسین

ای که همچون گل شکوفا گشته ایی در باورم

باز کن در را به رویم یاحسین پشت درم

آمدم  با  عرشیان   بوسه   زنم   بر پای  تو

عرش را دیدم به زیر پای تو ای دلبرم

هرچه هستم افتخارم این شده در هر زمان

من گدای خاندان مصطفی و حیدرم

این گدایی را نمودم بر دلم ثبت و سند

یا حسین و یا حسین شد نقش روی دفترم

شاه عالم گفت بر عالم حکومت میکنم

من بزرگ پادشاهانم ز هر شاهی سرم

من به او گفتم نزن لاف و گزاف بیخودی

من فقیرم لیک بر امثال تو من سرورم

پادشاها در جهان عشق و عرفان و صفا

پادشاهم چون حسین ابن علی را نوکرم

شاه عالم گفت دارم در خزانه من طلا

هست در پیشم فراوان سکه سیم و درم

من به اوگفتم فنا میگردد آخر این طلا

لیک باشد بیشتر از تو به نزدم گوهرم

چشم من گشته خزانه مملو از الماسها

گوهر و سیم و طلای من بود اشگ ترم

اشگ خود را با طلا هرگز نکردم من عوض

با همین یک قطره اشگم من بهشت را میخرم

شاه عالم گفت من دارم غلامان زیاد

من به اوگفتم غلامم من غلام اکبرم

شاه عالم گفت دارم قصر و کاخ با شکوه

از زمرد شد بنا هر کاخ زیبا منظرم

من به او گفتم  که ویران میشود هر قصر و کاخ

لیک کاخی ساخته در کربلایش دلبرم

که دل هر عاشقی  را میبرد آن بارگاه

کعبه را هم مات و شیدا کرده آن عالی حرم

خانه ارباب دارد سایه روی نوکرش

موقع رفتن به آنجا جان و دل را میبرم

شاه عالم گفت دارم برتنم رختی حریر

من به او گفتم لباس تیره دارم در برم

شاه عالم گفت دارم من فدائی ها بسی

من به او گفتم ببین من هم فدای اصغرم

شاه عالم گفت تو درپیش من یک ذره ایی

لِه کند صد چون تو را درزیر پاها لشگرم

من به او خندیدم وگفتم ندارم واهمه

چون شده عباس با غیرت همیشه یاورم

من ندارم در جهان اندوه و آلامی به دل

چونکه هردم در پناه ساقی نام آورم

یا ابا فاضل اگر گویم بلرزد پیکرت

گشته مستحکم زنام او و جود و پیکرم

شاه عالم گفت تاجم را ببین بر روی سر

غرق یاقوت و در و الماس گشته افسرم

من به او گفتم که تاجت عاقبت افتادنیست

شال مشگی عزا شد تاج من روی سرم

شاه عالم گفت من شاهم .ولی گفتم به او

شاه حسین است والسلام .جانم فدای سرورم

یا حسین با نام تو سر خم نکردم برکسی

ای عزیز فاطمه هستی همیشه یاورم

میدهم سوگند بر جان عزیز اکبرت

لطف خود را پس مگیر ازمن که بی تو مضطرم

میتوان نام تو را با هر زبانی ذکر کرد

فارسی گفتم اگرچه آذری و آذرم

زاهد از تو خواسته باشی شفیعش یو م حشر

من فقط در عشق دیدار رخت در محشرم

کاش در محشر خدا برپا کند یک هیئتی

من بگویم ای خدا من بر حسین نوحه گرم

در حضورت من بخوانم روضه ائی از حنجرت

هم زنم سینه برایت هم زنم من بر سرم

میکنم گریه برای غربت و تنهائیت

اشگ میریزم برایت ای تو عشق اطهرم

حنجر عطشان تو مذبوح گشته از قفا

دست و پائی تو زدی گفتی کجایی مادرم؟

مادرت را خواستی زینب ولی آمد حسین

گفت زینب : شد خمیده زین مصیبت پیکرم

 

جان من جانان من آتش گرفته قلب من

گشته ام ام المصائب از محن شعله ورم

تشنه تو جان میدهی من تازیانه میخورم

تازیانه   را   ز  قا تل   وحشیانه      میخورم

 هر بلا آید نلرزم همچو کوهم استوار  

صابرم من شاکر لطف خدای داورم

کربلا میدان جنگم نیست ، شام و کوفه است

لطف سبحان میشود آنجا برایم سنگرم

دشمنت آبت نداد عیبی ندارد یا حسین

آبروی دشمنان را با زبانم میبرم

میخورم سوگند بر قبر نهان فاطمه

میکنم این قتلگاهت را برای تو حرم

ای فدای زخمهای پیکر تو زینبت

مرهمی دیگر ندارم یا حسین جز معجرم

بوی زهرا پرشده در قتلگاه پرغمت

آمده اینجا به من یاری کند تا مادرم

او و لی خود زخمدار و درد مند و مضطر است

گشته آماج بلا  این  مادر نیک اخترم

سینه اش زخمی و پهلویش شکسته بین در

صورتش نیلی زسیلی ؛چشم او دارد ورم

 دست او مجروح گشته از غلاف  غاصبان

در جوانی گشته پرپر این گل خوش منظرم

ای شده در خون شناور روضه زهرا بخوان

ازتو هم مظلوم تر شد مادر غمپرورم

اینکه شد بهروز شاعر از برات فاطمه است

میکند هر نوحه را زهرا به این نوکر کرم

9/11/1389

بهروز سلیمانی ثمرین

التماس دعا

 

/ 0 نظر / 16 بازدید