بمناسبت شهادت حضرت زهراسلام الله علیها

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت مادر سلام الله علیها این شعرو تقدیم عاشقان میکنم و بعد عرض پوزش دارم از اینکه اینهمه دیر به روز شدم

خسته ائی را خسته جانی میبرد

قد کمان را قد کمانی میبرد

نیمه شب  هر ستاره اشگریز

آسمان را آسمانی میبرد

ماه گردون میکند از دل نوا

ماه خود را کهکشانی میبرد

روی دوش خسته اش تابوت گل

تا گلستان باغبانی میبرد

چار کودک مانده ،مادر را پدر

با غم و با ناگرانی میبرد

چون عروسی در کجاوه خفته است

عاشقی ،یار جوانی میبرد

دست خیبر کن چرا لرزان شده ؟

دست بر سر ناگهانی میبرد

راه رفتن گشته مشگل برعلی

هر قدم راهش زمانی میبرد

گاه گوید :فاطمه جان حیدرم

مرگ زود تو نگشته باورم

ای انیسم، ای نگارم، دلبرم

سوی قبر تو ،تورا من میبرم

جان زینب چشم خود را بازکن

ناز هم گر میکنی من میخرم

روی دستم میروی از دست من

دستگیری کن زمن ،بی یاورم

همچو پروانه در آتش سوختی

ای نثار جسم تو اشگ ترم

داغ تو سنگینتر از صد کوه شد

بر دل غمپرور و غم گسترم

نه فقط تنها تو تشعیع می شوی

می شود تشعیع با تو پیکرم

من که بازویم فراوان زور داشت

من که فتاح قوی خیبرم

حجت سبحان و پاک و اقدسم

بر زمین و بر زمان من لنگرم

پشت تابوتت شده حالم چنین

میخورم در هر قدم من بر زمین

روی قلبم نقش محنت میکشم

نقش اندوه و مصیبت میکشم

آسمان از آه قلبم سوخته

بس که آه بی نهایت میکشم

می کنم تا یاد خوبیهای تو

از دل و جان آه حسرت میکشم

تا که جان دارم به روی سینه ام

باری از درد و فراقت میکشم

از درون خانه تا خاک بقیع

خطی از اشگ ندامت میکشم

فاطمه برگرد سوی خانه ام

عاشقانه از تو منت میکشم

منتظر مانده به راهت مصطفی

تا مزارت  درد و محنت میکشم

فاطمه برگرد ای زخمی بدن

از پیمبر من خجالت میکشم

در عروسی صورتت نیلی نبود

جای دست ثانی و سیلی نبود

ای خدا من سوختم از غیرتم

خورده سیلی همسر با عصمتم

دست من شد بسته اما باز شد

دست دشمنها به سوی حرمتم

صورت زهرای من گشته کبود

زرد شد از این کبودی صورتم

مهربان بودم همیشه با همه

شامل حال همه شد الفتم

دشمنم گشته ولی نامهربان

از ستمهای عدو در حیرتم

ای خدا تو شاهدی بر حال من

من که مظلوم تمام خلقتم

یک نفر زهرا فقط شد یار من

او سپر شد تا بماند عزتم

میکنم در راه با او گفتگو

ای فدای چشم او شخصیتم

میکنم من درد دل با فاطمه

ورد لبهایم شده یا فاطمه

من که بر دنیا امیرم فاطمه

در فلک صاحب سریرم فاطمه

پشت تابوتت تنم لرزان شده

بی تو بین غم اسیرم فاطمه

آمده جانم به لب ای جان من

من ز جانم بی تو سیرم فاطمه

خفته در تابوت تو جان من است

ای تو یار بی نظیرم فاطمه

من ید اللهم ،تو هم دست منی

باش الان دستگیرم فاطمه

ای شکسته دست ،ای یار جوان

تو بمان با من که پیرم فاطمه

با لبی عطشان حسین نازنین

مانده ای ماه منیرم فاطمه

ای که میگفتی خدا عجل وفات

یک دعا کن من بمیرم فاطمه

بی تو بی صبر و شکیبم فاطمه

بی تو در هر جا غریبم فاطمه

14/1/1391

 

/ 1 نظر / 19 بازدید
یاور منظوری

جناب آقای سلیمانی سلام وعلیکم باصلوات برمحمدوآل محمد(ص) احتراما"با تصاویر 13 فروردین از روستای ثمرین به روز می باشم ثبت نظر آن بزرگوار موجب امتنان خواهد بود. با تشکر