قدرت آه-فارسی

بسم الله الرحمن الرحیم

یا رقیه ادرکنی

السلام ای دختر ارباب من

ای قرار سینه بی تاب من

السلام ای صاحب جاه عظیم

تو کریمه هستی ای بنت الکریم

گرچه گشتی تو اسیر ای بی نظیر

جان ما را کرده عشق تو اسیر

گرچه گشتی خود پریشان و غریب

تو غریبان را شدی یار و حبیب

گشت ویرانه اگر چه خانه ات

بود برتر از جنان ویرانه ات

کعبه دل روی خاک و فرش بود

ظاهرا ویرانه اما عرش بود

دستهایت بود بسته با طناب

دست بسته کردی اما انقلاب

داشت قدرت سوز اشگ و آه تو

پر اثر شد ناله جانکاه تو

ای همیشه زنده یاد تو به دل

دشمنت از آه تو شد مضمحل

من به تو حاشا نگویم ناتوان

قهرمانی قهرمانی قهرمان

ای سه ساله که همیشه زنده ایی

لرزه بر جان یزید افکنده ایی

سر بلند تو کرده ایی اسلام را

کرده ایی تسخیر شهر شام را

بی ابالفضل ،بی حسین ،بی اکبرت

تو بدون قاسم و بی اصغرت

تو بدون لشگر و شمشیر و تیر

داغدار و دل پر از درد و اسیر

گرچه بودی از همه یاران جدا

لیک بودی با خدا ،با تو خدا

ابتدا بر حق توکل کرده ایی

بعد بر زینب توسل کرده ایی

کهنه پیراهن زره شد بر تنت

تیر و نیزه گشت آه و شیونت

شد کلاه خود برسر معجرت

گشت ایتام پریشان لشگرت

ای سه ساله که شدم حیران تو

پهلوانان جهان قربان تو

بود ویرانه اگرچه آشیان

شد برای تو ستاد و پادگان

یک نگه کردی به سجاد غمین

کرد تائیدت امام عابدین

یک نگه کردی به سوی زینبت

کرد تشویق آن صفای مکتبت

یک نگه کردی به سوی آسمان

مرحبا گفتند یکسر قدسیان

بعد گفتی ای خدای مهربان

این منم من یک یتیم قد کمان

من رقیه هستم ای نور دو عین

دختر مظلومه مظلوم حسین

این منم درس وفا آموخته

میکشم آهی زقلب سوخته

تو به این آه دلم قدرت بده

سوزشی برنده و قوت بده

تا به هم یکسر بریزد شهر شام

تا بگیرد از یزید او انتقام

تا کشیدی آه از دل ناگهان

ای رقیه تا شدی تو نغمه خوان

آه تو شد همچو باد صرصری

یافت آن آه تو زور حیدری

آه تو چون تیغه الماس شد

آه تو چون بازوی عباس شد

آه تو بر قصر دشمن زد علم

امپراتوری ظالم شد عدم

هر کسی الان رود گر سوی شام

میدهد بر قصر قبر تو سلام

بارگاهت ،شمع و جان پروانه است

لیک کاخ دشمنت ویرانه است

ای فدای رتبه ذیجاه تو

جان دشمن را گرفته آه تو

ای رقیه داغ دارم بر دلم

میکنم چاکش نسوزد گر دلم

میکنم از دل برایت ناله ها

تا بنالد همچو من صد ساله ها

میکنم گریه برایت روز و شب

میشوم با یاد دردت غرق تب

هست پیش من گرامی خاطرت

لطف کردی و شدم من شاعرت

ریزه خوارم ریزه خوار کوی تو

سائلم دستم همیشه سوی تو

میکنم ناله غریب جان داده ایی

جان خود را تو پریشان  داده ایی

بوسه کردی تا زلبهای پدر

جان تو آمد به لب ،هجرت به سر

گفتی ای بابا نوا خوان گشته ام

من مریضم با تو درمان گشته ام

ای مرا عزت مرا ای تاج سر

تو مرا همچون علی اصغر ببر

من که بر رخسار تو دل بسته ام

دیگر از هجران و دردت خسته ام

چشم خود را باز کن تو ای پدر

بر رخ  نیلی  من  بنما  نظر

تو ببین حسنم  چه سان نیلی شده ؟

زخم زخم از ضربه نیلی شده ؟

تا که آزرده نگردم از نسیم

می وزید آهسته سویم آن نعیم

دور از چشمت شدم من تا یتیم

تازیانه زد به من شمر لئیم

زلفهایم را زبس دشمن کشید

موی من از غیرتم گشته سفید

این غمم را به علی اکبر نگو

غرق خون شد بر سرم هر تار مو

قدرتی دیگر ندارد پای من

چون الف لاغر شده اعضای من

بس دویدم روی سنگ و روی خار

گشته پایم همچو قلبم  زخمدار

بس که بی قدرت شده زانوی من

گر نگیرد عمه از بازوی من

می شود مشگل برایم طی راه

بر زمین من میخورم ای پادشاه

عمه می گوید :عجب زیبا شدی

تو شبیه مادرم زهرا شدی

ای رقیه جان زهرای جوان

چشمهایت را نبندی ناگهان

ای برایم دلربا  از هر جهات

تو نگو چون فاطمه عجل وفات

گر بمیری می شوم شرمنده من

با حسین آیا چه سان گویم سخن؟

من پدر اما زبس غم دیده ام

دم به دم اندوه و ماتم دیده ام

خسته ام از عمر خویش و از جهان

من نمی خواهم دگر البته جان

میدهم بابا به زهرایت قسم

بر لب و چشمان زیبایت قسم

ای مقامت پیش سبحان بی نظیر

با لبت جان مرا  از من  بگیر

کودکت را تو بگیر بابا به بر

سوی اکبر تو مرا الان ببر

تا زدست شامیان راحت شوم

از فراغ بی امان راحت شوم

تا نلرزد پیکرم از گشنگی

من دگر سیرم پدر از زندگی

هم یتیمم هم غریبم هم اسیر

مو سپید و قد کمان و زار و پیر

همچو زهرا درد دارد پهلویم

وقت مردن بسته مانده بازویم

ای لبت تفسیر قران کریم

تو بخوان قران که جان داد این یتیم

السلام علیک یا بنت الحسین

 

/ 0 نظر / 7 بازدید