زبانحال حضرت ابی عبدالله با جبرئیل در قتلگاه

زبانحال حضرت اباعبدالله به جبرئیل

گشته ام سردسته اهل ولا من جبرئیل

یکتنه من داده ام هفتاد و یک تن جبرئیل

من حسینم انبیا را مات و حیران کرده ام

کرده ام من یک بیابان را چو گلشن جبرئیل

از سر و جسمم گذشتم گشته ام من غرق خون

با نوایم عرش را کردم مطنطن جبرئیل

کعبه الان زائر این قتلگاهم گشته است

صاحب کعبه هم اینجا هست حتما جبرئیل

من غریبم لیک در بزمم غریبه گشته ایی

بین من حائل مشو با ذات ذوالمن جبرئیل

بال خود را جمع کن تا من بسوزم بیشتر

هست گواراتر زآب این سوزش تن جبرئیل

روز وصلم هست من باید شوم بس باشکوه

خنجر و نیزه مرا کرده مزین جبرئیل

بال خود را جمع کن سایه نیفکن روی من

سایه ارض و سما هستم خودمن جبرئیل

گرتو خواهی تا شوم راضی زتو من این زمان

یک وظیفه میکنم برتو معین جبرئیل

در کنار علقمه افتاده است عباس من

هر دو دست او جدا گردیده از تن جبرئیل

ناگرانم از پناه کودکان و زینبم

تو برو بر جسم سقا سایه افکن جبرئیل

نیمه شبها سوخته بهروز هم با درد من

کن مدد تا شعر او گردد مدون جبرئیل

چهارشنبه 11/12/89

ک ب س ث

گر تو خواهی تا شوم راضی زتو من  جبرئیل

تو  برو  بر جسم  سقا  سا یه  افکن  جبر ئیل

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
مجید

سلام هالیز یاخچی دی من سیزین وبلاگیزی همیشه باش ویرام و عشقینن شعرلری زی اوخیارم گوز یاشیم جاری اولار چوخ آلی شعر دیریز زنجان دا گلین

علی سلیمانیان

سلام احوال شریف امیدوارم حالتون خوب باشه پسر عمو .اولین بار بود که به وبلاگتون سر زدم آقا بهروز و خیلی خوشم اومد از اشعارتون